تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی فریاد قلم - مفهوم شناسی قدرت از هابز تا فوکو(2)

ب: در نهایت لوکس متاثر از دو سنت فکری رایج در غرب که در آنها قدرت به معنی اعمال قدرت بر دیگران و یا به مثابه امری ارتباطی و مبتنی بر مشروعیت تلقی می شود قدرت را به عنوان توانایی صرف کنش و ایجاد تاثیرات علی بر دیگران می داند. او همانند هابز و ماکیاول مارکس و وبر قدرت را به معنای توانایی تاثیر گزاری بر اعمال و عقاید دیگران (علی رغم مقاومت آنها) می داند که با پیامدهایی همراه است. (نظری 1384, 391)(همچنین ن.ک: هیندس ص.7)

مکتب انتقادی:

با بررسی نظرات مکتب انتقادی می توان شباهت های بسیاری در کار آنان و تلقی سه بعدی و بنیادین از قدرت در کار  لوکس یافت. مهترین وجه اشتراک انتقادی ها با لوکس این هست که هر دو اگرچه فرد را دارای خرد مستقل می بینند اما معتقدند که مردم مطابق با الگوی فرد عقلانی رفتار نمی کنند، در عین حال این الگو را(به طور کامل عقلانی رفتار کردن فرد) به عنوان کمال مطلوب نگه داشته و آن را به عنوان مبنایی برای نقد رفتار افراد یاگروههای خاص و حتی ، تا حدودی کلی تر ، سازمان فعلی جامعه به کار می گیرد. در حقیقت اینجا عملکرد حقیقی قدرت را می توان از طریق دو کمال مطلوب ذهنی در نظر آورد. اولا کمال مطلوب خود مختاری فردی و در ثانی کمال مطلوب جامعه مدنی که چنین خود مختاری را می توان در آن یافت. (هیندس 1380, 98-100)

مارکوزه در کتاب انسان تک ساحتی مدعی است که جوامع پیشرفته صنعتی، آزادی را به ابزار قدرتمند سلطه تبدیل کرده اند. به عبارت دیگر انتخابهای آزاد اعضا منفردِ این جوامع در خدمت تثبیت مجموعه ای از روابط قدرت است که منافع سلطه گران را افزایش می دهد. بر اساس دیدگاه مارکوزه ، ما براساس افکار و امیالی که از بیرون و حتی شاید به صورت آشکار از طریق تبلیغات و فریب رسانه ها بر ما تحمیل شده اند به صورت آزادانه عمل می کنیم. او خانه را اولین فضا برای شرطی شدن و شکل گیری آگاهی و نا خود آگاه فرد جدای از باور و رفتار عمومی می داند. (هیندس 1380, 100-101)

اما مسئله اساسی این است که شرایط تحقق آن کمال مطلوب خودمختاری مورد نظر مارکوزه که مبنا و معیار ارزیابی او از قدرت است چیست؟  سنت انتقادی اولیه عملیات باور و شهرت لاک را زمینه ساز مبادی نقد مستقل اخلاقی از قدرت سیاسی می بیند. اما تحلیل مارکسیستی از  جامعه مدنی  به عنوان اینکه توسط نیروهای اجتماعی شکل گرفته بیانگر این بود که هرگونه نقد اخلاقی از منافع طبقه حاکم مستقل نیست. در نتیجه مارکوزه به این نتیجه می رسد که تنها امید برای شکل گیری جامعه ای عقلانی که متشکل از افراد افراد مستقل باشد ، موکول به "بیرونی ها و مطرودان" است، یعنی کسانی که منافع پیوستن به سیستم کلی سلطه را کسب نکرده باشند. (هیندس 1380, 102-103)

اما هابرماس نظریه کنش ارتباطی خود را با انتقاد از سنت انتقادی اولیه  آغاز می کند . به نظر او شخصیت ها ی عمده نسل پیشین سوالات مربوط به شرایط تعقل و معرفت را به گونه ای بررسی می کردند که انگار این پرسشها درباره وضعیت فاعل شناسایی منفرد هستند. به همین دلیل آنها به قدر کافی به شرایط بینا ذهنی عقلانیت  و نیز شکل گیری عقلانیت در جریان تعامل با دیگران توجه نکرده اند. بر اساس منظر هابرماس ، عرصه عقلانیت و خود مختاری فردی ، بستگی به ویژگی جهان زیستی دارد که فرد بخشی از آن است که  در آن با دیگر افراد و مجموعه ها اشتراک دارد و کمتر به نقش فاعل شناسایی فردی توجه می کند.او در تحلیل  جهان زیست زبان و روابط بینا ذهنی را اساسی می بیند و استفاده از زبان را برای رسیدن به توافق، شیوه اصلی کاربرد زبان می داند. به نظر هابرماس ورود قدرت به درون روابط بینا ذهنی جهت گیری اولیه به سمت تفاهم را دچار اعوجاج می کند وعقلانیت جهان زیست و ساکنین آن را تحلیل می برد. (هیندس 1380, 104-106)

معیار هابرماس برای عقلانیت ایده وضعیت کمالِ مطلوب گفتار است . این ایده به وضعیت بحث و گفتگوی بدون اجبار بین افراد آزاد و برابری اشاره دارد که به نظر هابرماس در آن ارتباط و تبادل حول محور تلاش برای دست یابی به توافقی سازماندهی می شود که محرکه ای عقلانی دارد . جهان زیست عقلانی شده  منجر به ظهور عرصه عمومی از افراد خصوصی می انجامد که  به عنوان واسطه ای برای نقد دائمی ، شرایط را برای مشروعیت سلطه سیاسی دگرگون می کنند. (هیندس 1380, 107)

تفاوت دیگر هابرماس با انتقادی های پیشین این است که آنها وجوه منفی غرب مدرن را بر خاسته از فرایند عقلانی می بینند ولی هابرماس عقلانی شدن غرب مدرن را پذیرفته و در صدد آسیب شناسی آن است. هابرماس تاکید می کند که این وجوه منفی را باید به عنوان جدا شدن" سیستم و جهان زیست" از یکدیگر به حساب آورد. او می گوید عقلانی سازی[تنها] شرایطی را فراهم می آورد که در آن رسانه های جامعه ای خصوصا پول و قدرت می توانند به استعمار جهان زیست بپردازند. اما از نظر او[ از طریق همین عقلانیت] امکان ایجاد شقوق غیر آسیب شناسانه ای وجود دارد که در آن جهان زیست با ورود رسانه های جامعه ای یا دیگر تاثیرات قدرت  و اجبار دچار انحراف نمی شود. (هیندس 1380, 108-109)

لوکس ، مارکوزه و هابرماس علی رغم تفاوت های بسیار همگی بخش مهمی از تحلیل های خود از قدرت را بر سه پایه ذیل قرار می دهند:1) الگویی از فرد به مثابه مخلوق شرایط اجتماعی 2)تصویر فرد مستقلی که شرایط حال حاضر را با رجوع به کمال مطلوب ارزیابی می کند 3) این ادعا که چنین کمال مطلوبی می تواند در عرصه آن موجودیت اجتماعی متحقق شود که بوسیله تاثیرات نا مشروع قدرت شکل نگرفته است. که البته این آخری منظری خیالی از یک جامعه مدنی آرمانی راعرضه می کند. طرح برداشتهای متمایز از فرد انسانی مانند لاک، یعنی انسانی که عقلانی عمل نمی کند یا ارتباطش با دیگران دچار اعوجاج شده و نیز انسانی که دارای قوه خرد و کاملا مستقل است محور اصلی منظر رادیکال و انتقادی قدرت است. (هیندس 1380, 109-110)

 ب)خط عدم استمرار

فوکو

از نظر هیندس تمام نویسندگانی که تا اینجا مورد بررسی قرار گرفته اند در اصول زیر مشترک هستند:

1- قدرت تقویت کننده توانایی های دارندگان آن هستند.2- تاثیرات قدرت عموما با مراجعه به شرایط خلاف مورد  شناسایی قرار می گیرند: یعنی قدرت در دست دیگران مانع از آزادی عمل اتباع می شود3- عمده ترین آنها معطوف به مسائل حاکمیت و مشروعیت بوده است . اگر تحمیل قدرت بر پایه رضایت واقعی یا ضمنی چنین اشخاصی قرار داشته باشد آن قدرت مشروع به شمار می آید. (هیندس 1380, 111)

فوکو به جای پژوهش درباره پرسش های مربوط به مشروعیت قدرت حکومت ، به فهم وسایلی توجه می کند که در نتیجه تاثیرات چنین قدرتی تولید شده اند. از این رو وی بر تکنیکهای حکومت و خصوصا عقلانیت های آن متمرکز می شود. (هیندس 1380, 113)

 هیندس سه رابطه قدرت را در کار فوکو شناسایی می کند:

بازیهای استراتژک: (قدرت و مقاومت)

 این اشاره به آن دارد که در دیدگاه فوکو  بین قدرت و آزادی رابطه نزدیکی وجود دارد. این در واقع فهم فوکو از قدرت در حالت کلی آن است. بنا بر تبیین او قدرت عبارت است از ساختار کلی کنشهایی که بر کنشهای افراد آزاد تاثیر می گذارد.قدرت بر کسانی اعمال می شود که در موضع انتخاب قرار دارند و هدفش نفوذ بر انتخابهای ایشان است.این ایده از قدرت بر این اشاره دارد که اشکال قدرت ممکن است نا متجانس باشند . برخی از آنها به صورت سلسله مراتبی و متمرکز و برخی به لحاظ اجتماعی پراکنده هستند. بر این اساس قدرت و مقاومت و گریزی را که بر می انگیزاند باید به عنوان چهره همیشگی تعامل های انسانی لحاظ کرد (هیندس 1380, 115). در نتیجه تاکید فوکو بر مقاومت باید مقداری آزادی برای تابعین منظور کرد. یعنی آنها خود در وضعیتی هستند که می توانند بر اعمال دیگران تاثیر بگذارند . یعنی قادرند بر اساس مسئولیت خود اعمال قدرت کنند . از این رو در دیدگاه فوکو  قدرت اغلب بی ثبات مبهم و بازگشت نا پذیر است. در نتیجه چنین مواردی مسئله، بازیهای استراتژیک بین آزادی ها خواهد بود . پس اعمال قدرت هزینه هایی دارد و نتتیجه اش اغلب نا مطمئن است. مقاومت، طفره و هزینه های مواجهه با آن ها ممکن است موجب پالایش و اصلاح تکنیکهای قدرت شوند وتحت لوای آن مقاومتهای جدید و... (هیندس 1380, 116-117)

سلطه:

فوکو تمایز روشنی بین روابط قدرت به صورت کلی و سلطه به عنوان نوع خاصی از روابط قدرت که با ثبات و دارای سلسله مراتب است نمی بیند. البته سلطه آن چیزی است که باید از آن پرهیز شود و بازیهای قدرت باید با حداقل سلطه انجام پذیرد چرا که سلطه قدرت مانور تابعین در تصمیم گیری را کاهش می دهد. (هیندس 1380, 118-120)

حکومت:

آنچه در بحث فوکو عیان است آنکه فوکو بین قدرت در حالت کلی آن و سلطه و حکومت به عنوان الگوهای متمایز اعمال قدرت تفکیک قائل می شود. فوکو حکومت را در حالت کلی ، هدایت رفتار می بیند و در حالت خاصِ دولت، آنرا هدایت رفتار دولت و جمعیتی می داند که دولت ادعای حکومت بر آن را دارد. از نظر او وضع و اجرای قوانین وجوه مهم حکومت هستند اما معتقد است این قبیل فعالیت ها نباید محور و اساس حکومت محسوب شوند و به همین دلیل نباید برجسته ترین ابزار دولت و ارگانهای غیر دولتی محسوب شوند. اعمال حکومت از راه وضع قوانین و اجرای آنها مستلزم حکومت پذیری جمعیت فرو دست است. (هیندس 1380, 162-164) در نتیجه باید نقش اتباع و دیگر ارگانهای غیر دولتی را نیز به حساب آورد.

فوکو قدرت حاکم بر بر پایه رضایت اتباع را صرفا یکی از عقلانیت های حکومت در میان دیگر عقلانیت هایی می داند که در جوامع معاصر فعالیت دارند- عقلانیتی که به آن نباید هیچ برتری تحلیلی یا تبیینی داد. (هیندس 1380, 165)

 در نتیجه از نگاه فوکو باید میان دولت و حکومت( اعم از دولت یعنی حاکمیت و جمعیت و ارگانهای دیگر) تمایز قائل شد و آنچه تا کنون درباره بحث قدرت در نظر نویسندگان انتقادی مطرح شده دولت بوده و نه حکومت که استراتژی های کلان تر دولت را تعیین می کنند.

سه رهیافت کلی حکومت از منظرفوکو:

انضباط:

 انضباط قدرتی است که بر یک یا چند نفر برای اهداف ذیل اعمال می شود: برای آنها مهارت ها و خصوصیات ویژه ای فراهم می کند و توانایی آنها برای کنترل خود را سامان می دهدو آنها را  در برابر فرمان و دستور منعطف می کند. از نظر فوکو هدف انضباط نه تنها تحدید کسانی است که بر آنها اعمال انضباط می کند بلکه تقویت و استفاده از توانایی های آنها نیز هست. از نظر او از قرن هفدهم شاهد به کار گیری تکنیکهای انضباطی در زندان ها و بیمارستانها و ... هستیم که اساسا همگام با ابداع فاعل شناسایی انسانی (سوژه)  یعنی برداشتی از فرد انسانی که دارای روح و ذهن آگاهی و گناه و ندامت و دیگر وجوهی است که می تواند توسط دیگر عاملان شکل بگیرد.(هیندس 1380, 130-132)

فوکو نشان می دهد که مجموعه های تحت انضباط را می توان  به عنوان مجموعه ای از نیروهای قابل محاسبه و سوء استفاده دانست که موفقیت و شکست آنها پیشرفت دانش را جلو انداخته و نیز پیشرفت برخی از انواع دانش می تواند گسترش انضباط را ترویج کند. در نتیجه بین قدرت انضباطی و شکل گیری برخی از عرصه های دانش ارتباط است.

قدرت شبانی:

فوکو اصطلاحات قدرت شبانی و بازی چوپان گله را برای اشاره به ایده ای به کار می برد که آن را به عنوان منظری با نفوذ از حکومت می بیند : منظری که حکومت را برحسب استعاره شبان و گله درک می کند. دلالت این استعاره آن است که هدف حکومت افزایش رفاه اتباع خویش بوسیله تنظیم کامل ، دقیق و جزیی رفتا آنهاست. در این ایده رابطه نزدیکتر و مستمر تری میان حاکم و محکوم قرار دارد. براساس نظر فوکو قدرت شبانی بیشتر دل نگران رفاه زیر دستانش است تا آزادی آنها. (هیندس 1380, 136)

 فوکو با در نظر گرفتن روابط نزدیک تر در الگوی چوپان گله نسبت به الگوی مبتنی بر رضایت در موارد زیر آنها را با هم مقایسه می کند:

1- شبان بر گله و هریک از اعضایش حکومت می کند و نه بر سرزمین خاص 2- گله به واسطه فعالیت شبانش وجود دارد 3- شبان به گله اش به صورت فردی و جمعی عنایت دارد و به نیازهایش توجه دارد. در مقابل الگوی مبتنی بر رضایت روایت یکسانی از رابطه بین حکومت و شهروند- تبعه ارائه می دهد. مبنای تمایز این دو منظر در نظر گرفتن شبان به عنوان یک موجود برتر است که احتمالا مستلزم این است که گوسفندان بدون ابراز رضایت فعالیت کنند. (هیندس 1380, 136-137)

 روشن ترین نمونه عقلانیت چوپانی حکومت را می توان در نظریه پلیس و نظریه پارلمانی یافت که از قرن 17 و 18 شکل گرفتند. درآن زمان پلیس مسئول تنظیم کامل زندگی اجتماعی در امور مالی و قضایی و ارتشی ، به سود توسعه و پیشرفت افراد بود و انتظار می رفت که به عقلانی ترین شکل ممکن این اهداف را دنبال کند. نظریه پلیس نمونه مسئولیت کامل برای رفاه گله و اعضای آن است. (هیندس 1380, 139) البته مسیحیت استعاره شبان گله یهودیت  را از جهات مهمی همچون قرار دادن سیستم محاسبه فردی در ابزارهای حکومتی اصلاح کرد. (هیندس 1380, 140-142)

 قصد فوکو این نیست که بگوید این بازی تنها یا مهمترین عقلانیت حکومت در غرب است. بلکه مسئله مورد نظر این است که این مدل با نفوذترین عقلانیت حکومتی در جوامع غرب مدرن بوده و هست.(الگوی دولت رفاه) (هیندس 1380, 141)

آزادی و عقلانیت لیبرالی حکومت:

لیبرالیسم عموما به عنوان نظریه یا ایدئو لوژی سیاسی درک می شود که توجهش به آزادی فردی،و خصوصا دفاع از آزادی طبیعی در مقابل تجاوز دولت است. (هیندس 1380, 142)

اما مباحث فوکو درباره حکومت به عنوان هدایت رفتار و درباره لیبرالیسم به مثابه عقلانیت خاصِ حکومت ، منظر متفاوتی درباره  آزادی فراهم می کند. از نظر او که مقداری از آزادی را برای اعمال قدرت مورد نیاز می دید ، قدرت حکومتی همیشه باید از طریق رفتار اشخاص آزاد عمل کند و بر این باور بود که اهداف دراز مدت حکومت از طریق تصمیمات آزادانه افراد به بهترین وجه دنبال می شوند.در نتیجه عقلانیت لیبرالی به عوض آنکه آزادی اتباعش را تهدیدی بالقوه برای حکومت بداند، خواستار آن است که دولت در جهت افزایش آزادی عمل کند. (هیندس 1380, 143)

فوکو اعتقاد دارد که  با رها ساختن مردم از قید پلیس و دیگر اشکال کنترل دولتی که هدف لیبرالیسم است تلاش هایی برای کنترل غیر مستقیم مانند آموزش ایجاد می شوند تا مردم بر طبق معیارهای لیبرالی رفتار خودشان را تحلیل و کنترل کنند. (هیندس 1380, 149-150)

 

منابع و ماخذ:

راشمایکلجامعه و سیاست، مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی. Translated byمنوچهر صبوریتهرانسمت, 1377.

زرومیسید حسین ولی پور. "تبارشناسی مفهوم قدرت." کتاب ماه علوم اجتماعی,اردیبهشت و خرداد 1380: 47-5.

کلگاستوارت آرچارچوبهای قدرت. Translated by مصطفی یونسیتهران:پژوهشکدة مطالعات راهبردی, 1380.

گالبرایتجان کنتآناتومی قدرت. Translated by محبوبه مهاجرتهرانسروش, 1381.

لوکساستیونقدرت نگرشی بنیادین. Translated by عماد افروغتهرانرسا, 1375.

منوچهریعباس. "قدرت،مدرنیسم و پست‏ مدرنیسم." مجله اطلاعات اقتصادی-سیاسی (موسسه اطلاعات), مهر وآبان 1376: 32-39.

نبویعباسفلسفه قدرت. تهرانسازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‏ها (سمت)؛ قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه, 1388.

نصریقدیر. "تأمّلی‏ معرفت شناختی‏ بر فلسفهء سیاسی‏ هابز و معنا و مبنای‏«قدرت»و«امنیت» در آن." مجله اطلاعات اقتصادی و سیاسی (موسسه اطلاعات), خرداد وتیر 1381: 18-31.

نظریعلی اشرف. "تحلیل قدرت از دیدگاه استیون لوکس،قدرت از نگاه کثرت گرا اصلاح طلب و رادیکال." مجله راهبردتابستان 1384: 383-392.

هیندسباریگفتارهای قدرت از هابز تا فوکو. Translated by مصطفی یونسینشر و پژوهش شیرازه, 1380.

نقل و انتقالات لیگ برتر 96-97
آیا «زرتشت» تنها پیامبر ایرانی بود؟
تصاویر برتر جهان در بهار ۹۶
حادثه تروریستی مجلس از نگاهی دیگر/ باید پروتکل‌های امنیتی را تغییر داد
نماینده مجلس آمریکا حمله داعش در تهران را مفید دانست!
عذرخواهی رسمی فدراسیون‌فوتبال عربستان
مادر چه اندازه بر انسان حق دارد؟
چه كسی نباید قاضی شود؟
چرا نباید به كسی كه به ما خیانت كرده، خیانت كنیم؟
كسی كه سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد، نزد خدا و رسولش چگونه است؟
علت نامگذاری ماه رمضان چیست؟
جملات زیبای رهبر عزیز انقلاب در مورد بسیج
سخنان امام خمینی (ره)درمورد بسیج
لینک 21 فیلم از حکیم ارد بزرگ
رقص مرد چه حکمی دارد؟
در این خانه نماز نخوانید!
ترمز درجای دولت یازدهم در امر راه سازی روستایی در بشاگردِ محروم +تصویر
عکس/ زندگی در کره شمالی
مشخصات گوشی نوکیا 8 اعلام شد +عکس
بهینه‌سازی انرژی در ساختمان؛ اکنون و آینده
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.