نویسنده : حمیدرضا حسینعلی 
 

         "  سبزی بهشت و  نوبهار از تو برند          آنی که به خلد یادگار از تو برند 

           در چین و ختن نقش و نگار از تو برند      ایران همه فالِ روزگار از تو برند "             

 به نام خدایی که ایرانزمین را آفرید که " بهشت روی زمین " باشد ، تا هنرمندان در وصف و اعجازش اینگونه بسرایند

    اثبات " ایرانی " بودن نام " هندوستان "

( هند نام " ایرانی " یکی از بزرگترین کشورها ، تمدن ها ، اقیانوس ها و شبه جزیره های جهان می باشد ، در وصف عظمت و شکوه این سرزمین شبه جزیره ای همین بس که آنرا " شبه قاره = شبیه قاره " گفته اند )

 

 

صفحات اول " اوستای مقدس " ( از بخش وندیداد ) را که ورق می زنیم ، سخنان اهورامزدا ( = سرور دانای جهانی ) را می بینیم که از " شانزده شهر ، سرزمین و تمدن برگزیده ایرانی " سخن گفته است که نخستین این شهر ، سرزمین ، تمدن ها " آریاویج " معروف می باشد که به عنوان زادگاه و خواستگاه اولیه تمام ایرانی = آریایی های جهان شناخته شده است ( آریاویج - آریاویژ همان سرزمینی است که فردوسی می فرماید در آن کیومرث ، اولین پادشاه آریایی با یاران خویش در آن زندگی می نمود ) .

این آریاویج که جایگاه آنرا بعضی در تاجیکستان ( کوهستان پامیر ) و بعضی در هندوکش ( سرزمین خودمختار افغانستان امروزی ) و بعضی در خوارزم ( شمالی ترین سرزمین ایرانی ) و بعضی در قفقاز ( گرجستان زیبایمان ) گفته اند ، امروزه جایگاهش نامعلوم است و هنوز دانشمندان بزرگ جهان از شناخت کجایی دقیق این سرزمین مهم و خواستگاه ایرانی = آریایی عاجزند .

یکی دیگر از شانزده شهر مهم " اهورا آفریده " که در اوستا از آن نام برده شده است " بلخ " می باشد که در اوستا با صفت " بلخ زیبا " از این شهر مهم شرق ایرانزمین یاد گشته است . " بلخ " همان سرزمینی است که یکی از نوابغ اش " حضرت مولانا " است که جهانی پیرو و حیران اوست . در اوستا از پرچم های رنگارنگی که در عصر باستان در بالای برج و باروی بلخ به احتزاز درآمده بوده است و نماد این شهر باستانیمان می بوده است ، یاد گشته است ( ابراهیم ادهم ، پادشاه - صوفی بزرگ بلخی نیز که برای شناخت عظمت آن می باید به هند و جنوب شرق آسیا برویم ، یکی دیگر از نوابغ " بلخ زیبا " می باشد ) .

گذشته از ری = راگا ، هرات = آریانا ، و ... اوستا یکی دیگر از مهمترین سرزمین – تمدنهای اهورایی ایرانزمین را " هفت هندو " ( هپته هندو ) نام می برد که این نام با کمی تغیر همین " پنجاب " ( پنج آب = پنج رود ) امروزیمان می باشد که در عصر باستان و عصر نگارش اوستای مقدس درباره این سرزمین مهم شرق ایرانزمین استفاده می شده است .

همانگونه که می دانیم و محققان از فرموده های " اوستای مقدس " متوجه شده اند : " هفت هندو " ( یا به لفظ باستانی " هپت هندو " ) یعنی پنجاب ( همان پنج آبی که رود سند را به وجود می آورند و این رودها عبارتند از جهلم ، چناب ، راوی ، بیاس ، سوتلج ) که رود بزرگ " هند = سند " را به وجود می آورند ( ششمین رود از هفت هندو ) به همراه " رود دره کابل " . این رودها در کنار یکدیگر همان " هپت هندوی "  معروف باستانی را تشکیل می دهند ( امروزه از این هفت رود در کنار یکدیگر نام برده نمی شود و تنها پنجاب که شعبه های مهم به وجود آوردن رود بزرگ سند = هند می باشند در کنار هم نام برده می شوند . نکته قابل توجه دیگر آن می باشد که بعضی از محققین گفته اند که منظور از هفت هندوی باستانی پنجاب امروزی به همراه دو رود دیگر می بوده است که به دلیل رو به خشکی رفتن کره زمین بعد از عصر یخبندان خشک شده اند که هنوز در این زمینه مدرک قابل توجهی ارایه نشده است ) .

 * سند = هند

 در مقاله ای که درباره " اثبات ایرانی بودن بزرگترین دانشمند جغرافیدان عصر باستان " نوشته بودیم ، عرض شد که با توجه به سرزمینهای وسیع ایرانی ، لهجه های مختلفی هم در ایرانزمین وجود می داشته است . به عنوان مثال عرض کردیم که " خدای دانایی " را در ایران مرکز با نام " اهورا مزدا " ، در غرب ایرانزمین و نیاکان کردان امروزی " آشور مزاس " و در شرق ایرانزمین و سرزمینهای هندی = سندی و پنجابی مان که سرزمین خودمختار پاکستان امروزه می باشد " آسور مزداس " می گفته اند . همین تبدیل " ه " به " سین و شین " در زبانهای ایرانی به دلیل گستردگی و گوناگونی و شرایط مختلف زندگی می بوده است که باعث خلق دو کلمه " هند " و " سند " شده است . این به معنای آن است که در شرق ایرانزمین به  "هفت هندو " می باید " هفت سندو " می گفته اند .

 * سند و معنی آن

 شهرت نام رود بزرگ سند که حداقل دوبرابر رود نیل ( این رود بزرگ قاره آفریقا آنقدر بزرگ می باشد که به آن دریای نیل می گفته اند ) عظمت می دارد ، به همراه اهمیت بسیار زیاد سرزمین آبرفتی و پر آب پنجاب ، این سرزمین مشهور در جهان از لحاظ بسیار پر حاصلخیزی ( همچو سرزمین بسیار حاصلخیز رود سند ) ، دلیل گشت تا نیاکانمان به این سرزمین پر آب و رود " هندوستان " ( هند به معنای پرآب و رود بعلاوه پسوند ستان . مشهورترین کلمه امروزه پارسی که در ارتباط با همان نام " هفت هندو " باستانی مان می باشد " هندوانه " است که به معنای میوه پر آب است ) گویند که طبق فرموده اوستا این نام ایرانی به معنای " سرزمین رودها " می باشد ( یادمان نرود که اوستا یکی از اولین کتب جهان و از مهمترین داشته های بشریت است ) .


، مهاجران به شرق آیا یک ایران جدید ( آریا ورته ) به وجود می آورند یا یک سرزمین جدید با نام هندوستان ؟

 اما نکته مهم . مهاجرت ایرانیان به شبه قاره و سرزمین امروزه هندوستان یکی از اتفاقات و حوادث مهم طول تاریخ تمدن می باشد . دانشمندان امروزه ثابت نموده اند که هندیان قبل از جدا شدن از ایرانیان در سرزمینهای شرقی و شمال شرقی ایرانزمین مدتهای مدید با یکدیگر زیسته اند . این مهاجران بزرگ ( گذشته از مهاجرت سرنوشت ساز و مهم برای خود ، هموطنان سابق ایرانی خود و حتی تمام جهانیان ) بعد از گذر از سند و ورود به خاک هندوستان ، آنجا را نیز " ایران " نامیدند و همانگونه که همگان می دانند ایران یعنی سرزمین " آریاییان = نجیب زادگان " . همانگونه که ایرانیان اولیه به سرزمینشان " آریا ویج " می گفتند ، ایرانیان مهاجر شرق ایرانزمین نیز بعد از گذشتن از رود سند و مهاجرتشان به هندوستان امروزی ، نام سرزمین جدید خود را " آریا ورته " نامیدند که به لفظ امروزی یعنی " گستره و سرزمین آریاییان = ایرانیان = نجیب زادگان " .

به دلیل هم مرز بودن هندوستان امروزی ( شبه جزیره هندوستان ) با سرزمینهای ایرانی ( چون دره رودخانه سند و پنجاب بزرگ ) و در حالی که مهاجرت همین ساکنان " سند و پنجاب " مرزی به هندوستان امروزی باعث به وجود آمدن آن کشور گردید ( و در نبود دولتی مرکزی و قدرتمند در آن سرزمین جدید تا مدتهای طولانی که بتواند نام این سرزمین را در نزد هموطنان سابق خود رسمیت ببخشد ) ، همین نام هند – سند به طور عام برای سرزمین مهاجرین ایرانی آن سوی سند – هند نیز به کار رفت و به همین دلیل نام " آریا ورته " به طور ناخواسته به وسیله نیاکانمان از روی این عرصه و کشور جدید آریایی = ایرانی برداشته شد و نامی که ایرانیان بر روی آن نهادند ، یعنی هندوستان بر روی آن ماندگار گردید .

 اینگونه شد که آن سرزمین جدید ایرانیان مهاجر از هند ( هند ایران یا هند اصلی که شامل سرزمین های مابین کشمیر در شمال تا کراچی در جنوب و کوهستان سلیمان در غرب تا رود سوتلج که شرقی ترین رود پنجاب می باشد ) نیز " هندی " نامیده شدند ، در حالی که سرزمین هند یا همان هفت هندوی اوستایی سرزمینهای مرز شرقی ایرانزمین را تشکیل می دهند .

نکته مهم دیگر . طبق فرموده صریح " اوستای مقدس " ایرانزمین در میانه جهان و مابین و میانجی سرزمینهایی چون هندیان و چینیان در شرق و رومیان ( اروپا ) و سامیان ( سوریان و مصریان ) در غرب است . این به معنای آن است که سرزمین ما حکم پل دسترسی این اقوام و تمدنها را با یکدیگر می داشته است ( در تائید این گفته و اهمیت آن همین بس که پیروزان جنگ در پایان جنگ دوم جهانی از ایرانزمین با نام " پل پیروزی " یاد نمودند و اگر ما اجازه نمی دادیم گه آنها از سرزمین مقدس ما عبور نمایند جهان سرنوشتی دیگر می یافت ) .

 اهمیت ایرانزمین به عنوان " میانجی بین المللی " از قدیمی ترین روزگار تا حال در آن حد از اهمیت می بوده است که نامی که ایرانیان به سرزمین و تمدنی می داده اند ، آن نام معتبر گشته و در کل جهان - و یا در قسمتهای وسیعی از جهان رسمی و مورد استفاده قرار می گرفته است . با استفاده نشدن از نام آریاورته ( = ایرانزمین ) از برای هندوستان توسط نیاکانمان و تبعیت دیگر کشورها و تمدن ها چون یونانیان و رومیان در استفاده از " هند " به تبعیت از نیاکانمان ، نام ایرانی " هند " با کمی تغیر به صورت نام رسمی و بین المللی این سرزمین مهم جهان درآمد ( گذشته از نام هندوستان در مقاله بعدی اثبات خواهیم نمود که نام چین نیز نامی ایرانی است و قدیمی ترین باری که نام چین در جهان برده شده است ، در کتاب مقدس ایرانیان " اوستا " است و این نامی است که ایرانیان بر این دیگر سرزمین مهم جهان نهاده اند وگرنه چینیان سرزمین خود را چیز دیگر می نامیده اند که هیچ ربطی به این نام ایرانی امروزه شان ندارد . نام مشرق زمینی یونان که از شمال آفریقا تا هند مورد استفاده قرار می گیرد نیز نامی ایرانی است در حالی که یونان نیز در مغرب زمین با نامهایی چون گریس و هلاس – هلن شناخته می شود ) .

 

* پاکستان = هند واقعی

 

مشکل جدید و نکته مهم پایانی . تا قبل از پاگذاری انگلیس به جنوب ایرانزمین ، یعنی از عصر قبل از شاهنشاه بزرگ و داریوش هخامنشی تا زمان شاهزاده فقید قجری ایرانزمین ، " شاهزاده عباس میرزا " ، نام سرزمینهای شرقی ایرانزمین ( یعنی همان هفت هندوی باستانی و اهورا آفریده که امروزه پاکستان = سرزمین پاکان نام گرفته است ) هند می بود و هیچ مشکلی در این بین وجود نمی داشت . بعد از تسخیر هند ( پاکستان امروزی ) و شبه جزیره هندوستان ( هندوستان امروزی ) توسط فرزندان برومند شاه و سردار بزرگ خراسانی ایرانزمین ، امیر تیمور گورکانی سمرقندی ، پای استعمارگران اروپایی چون پرتغال و هلند و فرانسه و " انگلیس " به ایرانزمین و شبه قاره آرام آرام باز شد ( همزمان با روی کار آمدن سلسله مهم صفویان در ایرانزمین تقریبا ) . با خارج شدن از دور استعمارگرانی چون فرانسه و ... توسط انگلیس مکار از هند ، سرنوشت شبه قاره هندوستان و هند ( پاکستان امروزی ) و تمام شرق ایرانزمین تحت سیاست های سیاه این بزرگترین استعمارگر جهانی به شدت دگرگون گشت . ابتدا شبه قاره توسط انگلیسیها از دست پادشاهان ایرانی آن درآمد ( گورکانیان هند . پسر عموی این پادشاهان ایرانی هندوستان در ایرانزمین شاهرخ گورکانی است که همسر بزرگوار ایشان در جوار آرامگاه ملکوتی حضرت رضا در مشهد مسجدی زیبا و تحسین برانگیزی ساخته اند . این مسجد منسوب به این ملکه ایرانزمین با نام " مسجد گوهرشاد " در جهان نامی گشته است . در همان زمان نیز پادشاه ایرانی هندوستان برای ملکه ایرانی اش بنایی ساخت که حیرت جهانیان را برانگیخته است ، این بنا منسوب به این ملکه ایرانی است و " تاج محل " نامیده می شود ) و بعد از آن هند ایرانزمین ( سند و پنجاب ) که شبه قاره در مجاورت آن قرار می دارد به اشغال دژخیمان انگلیس درآمد . اهمیت " هند " ( هند امروزی با هند واقعی = پاکستان ) برای انگلیس همان رگ می بوده است از برای گردن و بدون هیچ شکی بقای امپراطوری انگلیس به هند ، این بزرگترین مستعمره جهان ربط می داشته است .

 اهمیت هندوستان در آن حد باور نکردنی می بود که هر قدرت جهانی چون روس و فرانسه اگر می خواست با نابود کردن انگلیس جای این " بزرگترین استعمارگر " را در جهان بگیرد ، می باید یا انگلیس را در دریاها شکست می داد که این امر تقریبا نشدنی می بود چون انگلیسی های حیله گر ساکن در آن جزیره مرطوب و باتلاقی خود ، بزرگترین نیروی دریایی جهان را می داشتند یا اینکه می باید هندوستان را از چنگ انگلیس به در می آوردند که بزرگترین و مهمترین مستعمره انگلستان می بود ، انگلیسی که گفته می شد خورشید در سرزمینهای تحت اشغال اش غروب نمی کند ( در مقابل اهمیت هند همین بس که بدانیم ایالات متحده امروزی و استرالیا یک دهم اهمیت هندوستان را هم نمی داشته اند . این اهمیت نه مربوط به امروز و دیروز بلکه متعلق به عصر باستان می بوده و به همین دلیل می بوده است که هند = پاکستان امروزی جزیی از شانزده سرزمین مهم ایرانی در کتاب مقدس بازمانده از ایران باستان یاد گشته است . شمه ای از عظمت این گوشه پر عظمت از سرزمینمان را اگر بخواهیم در عصر هخامنشی عرض نمائیم باید بگوئیم که همین هند ایرانی = پاکستان در عصر هخامنشی بیش از دوبرابر بزرگترین ، مهمترین و مشهورترین تمدن قاره آفریقا ، مصر به خزانه شاهنشاهی جهانیمان که قسمتهایی از سه قاره اروپا و آسیا و آفریقا را در اختیار می داشته است ، مالیات می داده است ، ببینید و مقایسه کنید تنها این قسمت مرزی از سرزمینهای ایرانی را با " مصر " ) .

 چون سرداران بزرگی چون ناپلئون بناپارت ( که بارها توانسته بود انگلیس و متحدان اروپایی اش را یکجا و باهم بر روی خشکی شکست دهد ) و یا روسها ( انسان از شنیدن نام این مردمان خونسرد که بیش از دو قرن است بزرگترین جنایات ممکن را در حق ایرانیان انجام داده اند هم حتی حال اش بد می شود ) هیچگاه نتوانستند نیروی عظیم دریایی انگلیس را نابود سازند ( کسانی چون روسها که در سرزمینهای وسیع ولی لم یزرع و یخ زده شمالی می زیستند – در این تبعید گاه - حتی دسترسی به دریاهای آزاد و گرم نداشتند تا بتوانند قابلیت مقابله با انگلستان کبیر را هم پیدا نمایند ) و به همین دلیل درصدد برآمدند که از طریق ایرانزمین ( این پل و سرزمین مرکزی جهان ) که یگانه راه رسیدن به هندوستان می بود ، دسترسی به هندوستان پیدا کنند و اینگونه این شاه رگ حیاتی انگلستان را قطع نمایند . سیاست ها و دسیسه های روسیه و فرانسه در این زمینه باعث گردید تا دشمنانمان بزرگترین خسارات و ممکن را به ایرانیان و ایرانزمین وارد نمایند . مثلا روسها بعد از اشغال گرجستان و آران ( آذربایجان شمالی ) و ارمنستان و تمام قفقاز شمالی ( داغستان و چرکسستان و ... ) به سمت خوارزم و گرگان شمالی ( گرگانج و دهستان ) و سمرقند و بخارا و مرو و ... سرازیر گشتند تا با استفاده از این سرزمینهای شمالی ایرانزمین به شرق ایرانزمین رفته و از طریق دره رود کابل به پنجاب = هند دسترسی پیدا نمایند .

تحرکات روسها ( اشغال نیمه شمالی سرزمینهای مقدس ایرانی ) به همراه قصد ناپلئون از برای لشگر کشی از طریق ایران به هندوستان دلیل گشت تا انگلستان به تجزیه ایرانزمین بکوشد و با خارج نمودن شرق ایرانزمین از کنترل دولت مرکزی ( به غیر از اشغال سند و پنجاب = هند در اوایل دوره قاجار ) ، از سرزمینهای ایران شرق سدی در برابر هجوم روسیه و فرانسه به هند بزرگ ( پاکستان ایرانی و هندوستان امروزی ) به وجود آورد . اینگونه به غیر از " سند " و " پنجاب " و قسمت اعظم بلوچستان که زمینه دولت انگلیسی مستقر در هند اشغال شده گردید ، منطقه شرق ایرانزمین یعنی " بلخ زیبا " ، " هرات = آریانا " ، دره " کابل " ، " قندهار " ( آراخوزیای باستانیمان ) و ... که مهمترین راه ورود به هندوستان به حساب می آمد ( تنگه خیبر و دره کابل ) با توطئه ای نابخشودنی از سوی انگلیسی ها تجزیه و به صورت یک کشور مستقل با نام کشور پشتوها = افغانستان تحت حمایت انگلستان درآمد ( این اتفاق نحس و از یاد نرفتنی در زمان پادشاهی محمد شاه قاجار و با اشغال بنادر جنوبی انگلستان توسط نیروی قهریه بریتانیا صورت گرفت ) .

انگلستان کبیر همچو انگلی خون آشام به هندوستان چسبیده بود و در پی آمال و آرزوهای خود می بود و در این " راه سیاه " از تجزیه ایران گرفته تا مجازاتهای سهمگین در هندوستان ، از هیچ جنایتی روگردان نبود ( یکی از کارهای شیطانی که انگلیسها برای به وجود آوردن ترس و دلهره در دل دشمنان و مخالفانشان در هند انجام می دادند این بود که آنها انسانهای مخالف استعمار خود در هند را به جلوی لوله توپ هایشان می بستند و با شلیک توپ بدن این مخالفان آزاده را متلاشی می کردند ) .

اوضاع اینگونه می بود و مخالفتهای مردمی هندیان با حضور اَنگل های اِنگل لند ( انگلستان ) در هند با شدیدترین برخوردی پاسخ داده می شد تا سالهای قبل از جنگ دوم بین الملل که گاندی در هندوستان و محمد علی جناح ( قائم اعظم ) در هند ایرانزمین ( پاکستان ) ظهور نمودند و در پی دور نمودن سرزمینشان از دست هشت پای زشتی به نام انگلستان برآمدند . با زحمات و رهنمون های " علامه محمد اقبال لاهوری " علیه رحمه این تلاشها رنگ و بوی دیگری گرفت و سرزمینهای ایرانی ( همان هفت هندوی اوستای مقدس ) که عموما مسلمان نشین می بودند در پی استقلال از انگلستان و دیگر سرزمینهای " منسوب به هند " برآمدند .

اتفاق جالبی که در این بین افتاد اینکه نام ایرانی " هند " که از سند ، این رود مرزی شرق ایرانزمین و هفت هندوی اوستایی گرفته شده است و به سرزمینهای پر آب و شرق ایرانزمین گفته می شود ( بعدها نیز شبه جزیره – شبه قاره به این نام خوانده شد ) به عنوان نام شبه جزیره برگزیده شد و نام " هند واقعی " ( یعنی سند و پنجاب ) به پاکستان = سرزمین پاکان تغیر داده شد . به سرزمینهای مابین پنجاب و رود گنگ که ایرانی – آریایی است در جغرافیای سرزمینهای هندوستان " آریا ورته " گفته می شود ولی باید بدانیم که این نام هندی هیچگاه نتوانست به طور رسمی به عنوان نام شبه جزیر هندوستان برگزیده شود .

 بخوانیم تا ندانسته نمیریم :

" عصر حاضر خاصه ی اقبال گشت "

" واحدی کز صدهزاران برگذشت " ( = انسان یکتایی که از صدهزاران هم برتر بود )

سروده ملک الشعرای بهار ( = پادشاه شاعران )

 

از علامه مرحوم دهخدا تا اساتید بزرگواری چون مینویی و ... تمامی در وصف این مرد بزرگ شرق ایرانزمین سخن ها گفته اند . او نه در ایران مرکز و ایران شرق ( پاکستان ) ، او نه در هند و نه در جهان اسلام ، بلکه در جهان شناخته شده است و گفته می شود که قبل از آنکه در هند شناخته شود در اروپا او را به بزرگی و ژرفای اندیشه می شناخته اند . دلیل این عظمت هم همان است که بزرگان ایرانزمین ( مانند مولانا جلال الدین بلخی ، بهاءالدین نقشبندی نیشابوری ، ... ) گفته و بر آن راه رفته اند :

از همه کس کناره گیر ، صحبت آشنا طلب

هم ز خدا خودی طلب هم ز خودی خدا طلب

،

هست معشوقی نهان اندر دلت   چشم اگر داری بیا بنمایمت

عاشقان او ز خوبان خوب تر   خوش تر و زیبا تر و محبوب تر

دل ز عشق او توانا می شود   خاک همدوش ثریا می شود

اقبال لاهوری نیز چون دیگر بزرگان ایرانزمین توصیه به خود شناسی می کند و راه رسیدن به حقایق و سرمنشا حقایق ( = خدا ) را در این دریای کیهانی بی کرانه که ما جزیی به حساب نیامدنی از آن هستیم را " خویشتن شناسی " می داند و بر این باور است که از " خود " می باید به " خدا " رسید . اقبال در شعری جالب توجه که یادآور شعر معروف سعدی شکر شن و شیرین سخن می باشد ( یکی قطره باران ز ابری چکید   خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست من کیستم    گر او هست حقا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید   صدف در کنارش به جان پرورید

سپهرش به جایی رسانید کار    که شد نامور لولو شاهوار

بلندی از آن یافت کو پست شد   در نیستی کوفت تا هست شد ) ، ایشان جامعه را دریای ما قطره های شتابنده به سوی خدا می داند و می فرماید :

فرد را ربط جماعت رحمت است   جوهر او را کمال از ملت است

فرد می گیرد ز ملت احترام      ملت از فرد می یابد نظام

فرد تا اندر جماعت گم شود     قطره ی وسعت طلب ، قلزم شود

 بدین ترتیب است که علامه اقبال لاهوری اندیشه های نو ، کشش های اجتماعی و چالش های عصر استعمار و تجاوز و تجزیه و رو به بی هویتی و سردرگمی رفتن ایران و دیگر سرزمینهای اسلامی را به زبان و سبک حافظ و مولوی و سعدی و محمود شبستری ... بیان می نماید .

 این " نو اندیش پنجاب " در سرزمینی به دنیا آمد ( ایرانزمین ) که فیلسوف بزرگ غرب ، گوته آلمانی آنرا سرزمین " نسیم روح بخش " می نامد ( گوته یکی از معروفترین دلباخته های حضرت حافظ معروف به زبان = لسان الغیب است در جهان ) . ولی اقبال زمانی به دنیا آمد که سرزمین اش تکیه تکیه و هر روزش بدتر از دیروز می بود ، به همین دلیل این عارف ( کسی که معرفت دارد به اسرار الهی ) ، حکیم ( فیلسوف ) ، حقوقدان ، شاعر ، جامعه شناس ، سیاستمدار ، اطلاح طلب ، روانشناس ، اسلام شناس ، مترجم ، روزنامه نگار و نویسنده دست به کار شد و با استفاده از داشته های عظیم سرزمین اش (

 عجم بحریست ناپیدا کنارش  

که در وی گوهر الماس رنگ است   پیام مشرق – ص 211 

و در جای دگر اینچنین می فرماید :

خوش بیا ای نکته سنج خاوری  

ای که می زیبد ترا حرف دری  

محرم رازیم با ما راز گوی  

آن چه می دانی ز ایران باز گوی   جاوید نامه – ص 367 ) دست به تلاشی بزرگ می زند که ملت اش را در این عصر پادشاهی مغرب زمینیان ( مشرق از سلطانی مغرب شد خراب ... جاوید نامه ) به سوی اتحاد و مقاومت و تلاش و آزادی رهنمون سازد و آنها را از دل مردگی و مایوسی و تن به حقارت دادن دور سازد . این فرزند ایرانزمین ، این " پدر معنوی ایرانیان شرق " جان به جان آفرین تسلیم نمود و استقلال هند ( هند – سند و پنجاب = هفت هندو ) و شبه جزیره منسوب به هند - سند را از انگلیسی ها ، این انگل های چسبیده به جامعه بشری که برای زنده ماندن و بقایشان در جزیره شان ( تبعیدگاهشان ) به استعمار عالم و آدم مشغول می بوده اند ، ندید . ولی همانگونه که خود او ، این مرد بزرگ و هم رتبه عارفان بزرگ ایرانزمین پیش بینی نموده بود :

پس از من شعر می خوانند ، دریابند و می گویند

جهانی را دگرگون کرد یک مرد خود آگاهی

سرزمین نیاکانی اقبال همان جایی است که ایشان آنرا " ایران کوچک " نامیده است . کشمیر را بدون هیچ شک و شبه ای " بهشت کره زمین " گفته اند و همانگونه که اقبال خود سروده اند : " تنم گلی ز خیابان جنت کشمیر "      دل از حریم حجاز و نواز شیراز است . اصل وی به کشمیرمان می رسد . چند صباحی قبل از ولادت ایشان در لاهور ، خانواده اش به پنجاب مهاجرت می نمایند . این نابغه شرق از سعدی خوانی ( بوستان و گلستان ) شروع کرد و به لیسانس فلسفه در دانشگاه لاهور ( این شهر عزیز پایتخت فرهنگی شرق ایرانزمین است ) به اتمام رساند . به توصیه توماس آرنولد ( فیلسوف و زبان شناس معروف ) جهت فراگیری علوم راهی اروپا گردید . در سال 1907 از کمبریج و مونیخ مدارک لیسانس و دکترای خود را گرفت در حالی که پایان نامه اش از برای اخذ مدرک دکترا " سیر حکمت ( فلسفه ) در ایرانزمین " می بود . این بزرگمرد در همان سال از لندن مدرک حقوق خود را گرفت و آماده بازگشت به سرزمینمان شد در حالی که با بزرگان و ایرانشانسان نامی چون " ادوارد براون " و " نیکلسون " رابطه قوی دوستی پیدا کرده بود و به آثار بزرگانی چون مولوی ، کانت ، هگل ، تولستوی ، حافظ ، گوته ... دلبستگی خاصی پیدا نمود . اقامت در اروپا تاثیرات بسیاری بر ایشان گذاشت و عزم ایشان را در رسیدن به هدف اش راسختر نمود . در همین زمان بود که او به این نتیجه مهم رسید که انسان با تفکر غربی نمی تواند به سرمنزل مقصود و الهی خویش برسد و این غرب تا آن زمانی که بخواهد مطلع نور گردد و انسان ساز فاصله بسیار دارد .

درد او درد همگانی ، و سرنوشت مردم اش مهمترین دغدغه خاطرش در زندگی پر از برکت اش می بود . به همین دلیل او در پی راه چاره ای بود که زخمهای جامعه ای را که بین ذلت ( ایران مرکز ) و استعمار ( ایران شرق ) از یک سو و تلاش و آزادی از سوی دیگر گیر افتاده بود ، جامعه ای که در یک سویش دین می بود و سنت و فرهنگ شرق و در سوی دیگرش فرهنگ مدرنیته غرب و دور شدن از دین و خدا ، راه چاره ای همیشگی پیدا نماید . او هم استاد " شرق " در حکمت ایرانی و شعر پارسی ( که گنجینه منظوم خرد و نور در جهان و تمدن بشری است ) می بود و هم دکتر " غرب "  در فلسفه و حقوق ، او هم محل و مطلع خورشید را می شناخت و هم مغرب و جایگاه نیست شدن خورشید ، پس آگاهانه دید و راهی در بین راههای موجود باز گشود تا این راه راه چاره ای باشد برای جوانان وطن اش . اصولا به همین دلیل به ایشان " نو اندیش " گفته اند . او بازگشت به دارایی های مشرق زمین و تاکید به " یافتن خود " در این بحران هویت را اصل قرار داد و میان " عقل " و " دل " آنی را انتخاب کرد که جایگاه حضور و ظهور حق تعالی می بوده است :

من بنده آزادم ، عشق است امام من   عشق است امام من ، عقل است غلام من ...

او همان راهی را برگزیده بود که عارفان ایرانزمین رفته بودند ( برخلاف عارفان عقل محور سرزمینهای اسلامی چون اندلس و ... و فیلسوفان مغرب زمینی که تنها تکیه گاهشان عقل می بود مانند یونانیان و ... )

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد        حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور         خودگری، خودشکنی ، خونگری پیدا شد

خبری رفت زگردون به شبستان ازل            حذر ، ای پردگیان ، پرده دری پیدا شد

اقبال با افکار و برداشتهای جدید خود از شرق و اسلام و ... موج نوینی را به وجود آورد که شرق را از ذلت و استعمار خارج می گرداند ، ایشان در این راهی که انتخاب نموده بودند به غرب – پیش رفته در بعضی امور و عقب مانده در امور دیگر – اقتدا نکرد ( غربی که تنها در پی فربه کردن خود می بود و در این راه به نابود کردن دیگر سرزمینهای جهان و کشتن کسانی که در مقابل هوسرانی هایش می ایستادند نه نگفته بود ) .

این شعر ناب را اقبال در پی تاسیس سازمان ملل ( اول اینکه این سازمان دول است و نه ملل و بعد اینکه با وجود حق وتو در این سازمان به اصتلاح حمایت از ملل ، مغرب زمین بیشتر برای جنایات و هوسهای شیطانی اش یک سرپوش قانونی به وجود آورد ، وگرنه چه کسی می تواند هم در عرصه جهان و هم در این سازمان منادی حقوق بشر به کشورهایی چون روسیه ، انگلیس و آمریکا بگوید که بالای چشمشان ابرو است )

" من از این بیش ندانم که کفن دزدی چند           بهر تقسیم قبور انجمنی ساخته اند "

در مقابل این اصیل زاده ایرانزمین که بازگشت به فطرت ( زندگی در صدف خویش گهر ساختن است   عشق از این گنبد دربسته برون تاختن است ) و داشته های والای مشرق زمین که منطبق با زمان باشد را راه حل مقابله با غرب و این اوضاع نابسامان شرق می دانست ، ترکان آسیای صغیر قد برافراشته اند ( حال مقایسه کنید ترکان صغیر را که زمانی که در آسیای مرکزی می بودند و با دزدی و غارت به زندگی می پرداختند و چون با سرزمینهای ایرانی هم مرز گشتند و با اسلام آشنا از فرصت استفاده کرده و به اسلام رو آوردند و مسلمانی دو آتشه گشتند . چون خود را مسلمان نشان دادند و فرصتی به دست آوردند از خلا قدرت به وجود آمده در جهان اسلام استفاده کردند و خود را جانشین پیغمبر خواندند – بعد از حمله مغول و فروپاشی سلسله عباسی - و چون اسلام را به نابودی کشاندند و سرزمینهای اسلامی در زمان اشغال آنها به جهان سوم " تبدیل گشت ، فایده در دین و اسلام ندیدند و به غرب و بی خدایی روی آوردند و لائیک رو آوردند و دین را مایه عقب ماندگی و نشانه تحجر دانستند و همچو بقلمون رنگ عوض کردند و ... ) .

اقبال لاهوری در تمام عمر کوشید تا مردم را آگاه کند و از بند استعمارخودخواهی ، استعمار نادانی و ... برهاند ، طوری که حتی اوقات فراغت او هم به فعالیتهای علمی و هم فکری و هم کاری می گذشت . او در تائید پیشگامی ایرانیان ( و حتی دیگر مسلمانان ) در روشهای علمی تجربی و اکتشافات بزرگ و جهان ساز ایشان تحقیق ها نمود که به عنوان مثال در این بین می توانیم به تحقیق ایشان در باب : نظریه های علمی جاحظ و ابن مسکویه در " نظریه تکامل " ، بیرونی در " ریاضیات " و " زمان " و " جغرافیا " و ... ، و خوارزمی در " جبر " و " اعداد " ، و عراقی و خواجه محمد پارسا در " روانشناسی " می توان اشاره کرد .

کنشت و مسجد و بت خانه و دیر

جز این مشت گلی پیدا نکردی

ز بند غیر نتوان جز به دل رَست

تو ای غافل ! دلی پیدا نکردی

زاد روز 125 سالگی اش را نه در ایرانزمین بلکه در سراسر جهان جشن گرفتند . از آن به بعد هر ساله در سراسر مراکز شرق شناسی جهان زادروز ایشان را که با نام " یوم اقبال " شناخته می شود گرامی داشته و جشن و مراسمی برپا می گردد . مدتهاست که بسیاری از دوستداران ایشان به " اقبال شناسی " روی آورده اند .

اگر چه زاده ی هندم فروغ چشم من است

ز " خاک پاک "  بخارا  و  کابل  و  تبریز

اقبال تا آخرین روز زندگی اش نیز دست از شعر نکشید در حالی که در مثنوی به مولانای بلخی و در غزل به سبک خواجه شیرازی می رفت . او به زبان اردو ( زبان شرق ایرانزمین ) و پارسی شعر می سرود ( هفت هزار از یازده هزار بیت ایشان به پارسی است ) .

هندیم از پارسی بیگانه ام         ماه نو باشم تهی پیمانه ام

حسن انداز بیان از من مجو     خوانسار و اصفهان از من مجو

گرچه هندی ( اردو ) در غذوبت شکر است     طرز گفتار دری شیرین تر است

پارسی از رفعت اندیشه ام      درخورد با فطرت اندیشه ام

خرده بر مینا مگیر ای هوشمند     دل به ذوق خرده ی مینا ببند

 

نیم ساعت قبل از مرگ اش این دو بیتی را سرود :

سرود رفته باز آید که ناید        نسیمی از حجاز باز آید که ناید

سرآمد روزگار این فقیری        دگر دانای راز آید که ناید

سپس در حالی که لبخند بر لب می داشت این بیت را در بستر مرگ زمزمه می کرد :

نشان مرد مومن با تو گفتم         چو مرگ آید تبسم بر لب اوست

این پدر ما و شرق ایرانزمین در روز پنجشنبه یکم اردی بهشت سال 1317 خورشیدی و در سن شصت و سه سالگی و در حالی که دست اش را بر روی سینه خود گذاشته بود و با گفتن این جمله ایهامی " من از اینجا درد می کشم " این جهان مادی را بدرود و شاهپرهای خویش را به سوی عرش الهی بازگشود .

عشق بی پایان به خاک آبا و اجدادیش ، فرهنگ والا و تمدن انسان ساز سرزمین اش دلیل گشت تا ایران را کعبه خود بنامد . او آرزو می داشت که زمانی تهران ( که ایشان ام القرای دوم جهان اسلام می نامیدش ) روزی به ژنو مشرق زمین تبدیل گردد .

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما

ای جوانان عجم جان من و جان شما ...

تصاویری از مناظر و قصرهای " ایران کوچک = کشمیر "

 

آثار علامه :

بال جبرئیل ، مثنوی مسافر ، توسعه و سیر حکمت در ایران ( به زبان انگلیسی ) ، پس چه باید کرد ای اقوام شرق ، پیام مشرق ، اسرار خودی ، رموز بی خودی ... و ناله یتیم .

مراجع : گزیده اشعار فارسی اقبال لاهوری ( تهران – امیر کبیر ) ، اقبال شناسی ( محمد سلیم اختر – تهران ) ، آثار و اندیشه اقبال ( محمود حکیمی ) در شناخت اقبال ( غلامرضا ستوده – انتشارات دانشگاه تهران ) ، زندگی و افکار اقبال ( نوشته شده توسط فرزند علامه ، جاوید اقبال لاهوری – مشهد  ) ، ایران از دیدگاه اقبال لاهوری ( رفیع حقیقت ) ، تاریخ ادبیات فارسی در شبه قاره هند ( فیاض محمود و عابدی وزیر الحسن – مترجم ناطق شریف مریم ) ، کلیات اشعار فارسی اقبال لاهوری ( مولانا محمد – انتشارات کتابخانه سنایی ) ، میکده لاهور ( محمد بقایی ) ، اسرار خودی و رموز بی خودی ، رباعیات اقبال لاهوری .

حمید رضا . ح – تابستان 90




طبقه بندی: تاریخی،  ایران بزرگ قاره کهن، 

تاریخ : پنجشنبه 16 دی 1395 | 08:54 ب.ظ | نویسنده : کیان آصف | نظرات
آیا در منابع تاریخی کُرد یک قوم بوده است؟
كیستی اهل بیت(ع)
تفاوتهای اعتقادی بین شیعه و سنی را به طور كامل توضیح دهید و دلایل برتری شیعه نسبت به سنی را به طور كامل بگویید؟
نقل و انتقالات لیگ برتر 96-97
آیا «زرتشت» تنها پیامبر ایرانی بود؟
تصاویر برتر جهان در بهار ۹۶
حادثه تروریستی مجلس از نگاهی دیگر/ باید پروتکل‌های امنیتی را تغییر داد
نماینده مجلس آمریکا حمله داعش در تهران را مفید دانست!
عذرخواهی رسمی فدراسیون‌فوتبال عربستان
مادر چه اندازه بر انسان حق دارد؟
چه كسی نباید قاضی شود؟
چرا نباید به كسی كه به ما خیانت كرده، خیانت كنیم؟
كسی كه سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد، نزد خدا و رسولش چگونه است؟
علت نامگذاری ماه رمضان چیست؟
جملات زیبای رهبر عزیز انقلاب در مورد بسیج
سخنان امام خمینی (ره)درمورد بسیج
لینک 21 فیلم از حکیم ارد بزرگ
رقص مرد چه حکمی دارد؟
در این خانه نماز نخوانید!
ترمز درجای دولت یازدهم در امر راه سازی روستایی در بشاگردِ محروم +تصویر
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.