تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی فریاد قلم - مرزهای ایران

مرزهای ایران

 مرزهای ایران

 

نویسنده: عزیزالله بیات




 

موقعیت جغرافیایی ایران به گونه‌ای است که همیشه در دوره‌های گذشته در معرض تهاجم همسایه‌های خود بوده است، گاهی هم بر آنها غلبه یافته حدود خود را توسعه می‌داد و گاهی نیز مغلوب اقوام مهاجم می‌شد، در حقیقت مرزهای طبیعی نجد ایران همیشه در معرض تجاوز بیگانگان بوده است، مرزهای یک کشور ممکن است طبیعی یا مصنوعی باشد، مرزهای طبیعی بوسیله عوارض طبیعی بین دو کشور مشخص می‌شد مانند کوه، رودخانه، دریا و جنگل و غیره. مرزهای مصنوعی آنهایی هستند که بوسیله علامات مانند نصب میله‌ها، ستونهای آجری یا سیمانی و سیمهای خاردار مشخص می‌شود، مرز طبیعی نجد ایران در شمال و شمال شرقی جلگه ماوراءالنهر و دریای خزر و جلگه کورا است، درمغرب جلگه بین‌النهرین و در جنوب شرقی رودخانه سند و در جنوب خلیج فارس و دریای عمان است.
در دوره‌ی مادها (708- 550 ق. م) مرزهای سیاسی ایران به قلمرو خود آنها اختصاص داشت، در مغرب ایران شامل همدان، آذربایجان، کردستان و کرمانشاه بود، از شمال غربی با دولت آرارات و از سمت جنوب با دولتهای کلده و عیلام و با قلمرو پارسواها که در فارس اقامت داشتند هم مرز بود. در مدت سلطنت هوخشتر (633- 584 ق. م) مرزهای آن گسترش یافته در شمال رودهالیس (قزل ایرماق حالیه) کشور ماد را از لیدیه جدا می‌کرد و حد غربی آن به بابل محدود می‌شد، بعد از سقوط نینوا قلمرو ماد توسعه بیشتری یافت و از سمت مشرق تا باختر و جیحون ممتد بوده است.
در دوره‌ی هخامنشی (330-559 ق.م) قلمرو کشور و مرزهای ایران به منتهای گسترش تاریخی خود رسید و در حقیقت دولت هخامنشی بزرگترین دولتی بود که تا آن زمان در عالم تأسیس شده بود، غیر از دوثلث یونان کلیه ملل متحد نه دنیای آن روز را دربرمی‌گرفت، مرزهای سیاسی کشور از مشرق به مغرب یعنی از اقیانوس هند شروع شده به دریای آدریاتیک ختم می‌شد و از شمال به جنوب از ماورای رود سیحون تا حبشه ممتد بود و بعد از سقوط سلسله هخامنشی این مرزهای سیاسی از هم گسیخته شد. به هر حال به استناد مفاد کتیبه نقش رستم مربوط به داریوش اول و نوشته‌های هرودوت و مندرجات کتیبه‌های دیگر متصرفات هخامنشیان شامل سرزمینهای زیر بوده است: پرسه (1) که شاید کرمان را نیز شامل می‌شده است، ماد، لیدیه یا سارد، کاپادو کیه (2)، یونیه (3)، سکیتهای آن سوی دریا، تراکیه، کاریه (4)، ارمنستان تا دریای سیاه، سرزمینهای کوش (5) (حبشه)، لیبی، مصر (مودرایه (6))، عربستان (7)، بابل (8)، آشور و آن سوی دریا (فرات) که شامل سوریه و فینیقیه و فلسطین و جزیره قبرس بود و سرزمینهای سکایان هومه ورگه (9) و دره سند (10) و قندهار و مکران (11) و ارخوزیه (12) و درنگیانه (13) (زرنگه (14)) و خوارزم (15) و سغد (16) (بخارا و سمرقند) و باکتریه (17) که شامل مرو نیز بود و آریه و پارت (18) و عیلام (مشتمل بر خوزستان مناطق لرنشین).
پس از انقراض سلسله‌ی هخامنشی توسط اسکندر مقدونی و بالاخره مرگ وی در زمان سلوکیدها (64- 132 ق. م) که در حقیقت جانشینان اسکندر در ایران محسوب می‌شوند، حدود کشور ایران پیوسته در حال تغییر و تبدیل بوده است و هیچ زمانی به وسعت دوران هخامنشیان نرسیده است، قلمرو سلوکیدها در زمان مؤسس این سلسله یعنی سلوکوس اول (312- 281 ق. م) شامل قسمت بزرگی از قلمرو هخامنشی و متصرفات اسکندر بود و عبارت از تمام ایران، بابل، آشور، سوریه، فنیقیه، فلسطین و تمام آسیای صغیر (به استثنای ارمنستان و پونتوس (19) و پافلاگونیه) بود.
حدود دولت اشکانیان (250 ق. م تا 226 م.) را دقیقاً نمی‌توان تعیین کرد. آنچه مسلم است این که کشور ایران در زمان اشکانیان دارای یک وسعت نبوده و به استناد مسکوکات آن زمان در دوران عظمت و کمال این سلسله حدود ایران از شمال تا رود سیحون و دریای خزر و زمانی تا کوههای قفقاز از مشرق تا هندوکش و حدود پنجاب (حدود شرقی و شمال شرقی این دوره درست مشخص نیست تنها درباره‌ی مهرداد کبیر می‌دانیم که حدود ایران از سمت مشرق به کوههای هیمالیا می‌رسیده است) و از جنوب تا دریای عمان و خلیج فارس و از مغرب غالباً رودهای دجله و فرات بوده و متصرفات آنها شامل نواحی زیر می‌شد:
هیرکانیه که مرکز آن زدرکرته (20) بود، استو (21) که مرکز آن آساک نزدیک قوچان کنونی بود، پارت که مرکز آن مهرداد گرد در نزدیکی عشق‌آباد کنونی و نسای دوره‌ی اسلامی بوده است، اپورک تیکن (22) (ابیورد دوره‌ی اسلامی)، مرگیانه (مرو دوره‌ی اسلامی)، آریه (هرات دوره‌ی اسلامی)، درنگیانه، ارخوزیه (23) (قندهار بعدها)، رگه (24) (ری)، خورنه (25) (خوار)، کومیس (26) (قومس دوره‌ی اسلامی که شهر هکاتم پیلس در آن واقع بوده است،) سلوکیه واقع در رود دجله، تیسفون، دورا اوروپوس (27) واقع بر رودخانه‌ی فرات، الحضر (28)، ماد شرقی و غربی و ماد علیا، تپوریه و تراکسیانه (29)، سرزمین مردها (30) در منطقه‌ی کوههای البرز، سواحل جنوبی و غربی دریای خزر.
در دوره‌ی ساسانیان (226-652 م.) مرزهای سیاسی ایران به حالت طبیعی خود نزدیک گردید، در اینجا تذکر این نکته ضروری است که بعضی از قسمتهای حدود ایران در دوران ساسانی دقیقاً مشخص نیست، علت این مسئله این است که اولاً ساسانیان از سمت مغرب اکثر اوقات با امپراتورهای روم و بیزانس در حال نزاع بوده‌اند، بنابراین هریک از سلاطین ساسانی بنوبه‌ی خود سعی می‌کردند که برای توسعه‌ی حدود ایران با روم بجنگد بهمین جهت قفقازیه غربی و قسمتی از ارمنستان غربی و بعضی از شهرهایی که بین رودهای دجله و فرات واقع شده بود گاهی در مالکیت ایران و زمانی به روم تعلق می‌گرفت، ثانیاً در مورد تعیین حدود قطعی ایران در نواحی شرقی اسناد و مدارک زیادی در دست نیست در نتیجه حدود ایران دوران ساسانی را می‌توان به دو قسمت به شرح زیر تقسیم کرد:
1. حدود قطعی ایران که در آن تردیدی نیست؛
2. حدود تقریبی ایران که به استناد کاوشهای باستانشناسی و تحقیقات دیگر بدست آمده است.
حدود مسلم ایران در دوران ساسانی چنین بوده است: از مغرب خط سرحدی از رأس خلیج فارس شروع شده از عربستان می‌گذشت و در محل هیت که در ساحل راست رود فرات واقع شده بود به موازات ساحل راست فرات به سیرسه زیوم می‌رسید سپس بطرف شمال امتداد یافته پس از عبور از نزدیکی بزابد و قمست غربی سپس بطرف شمال امتداد یافته پس از عبور از نزدیکی بزابد و قمست غربی ارمنستان به کوههای قفقاز ختم می‌شد، بنابراین بابل و کلده قدیم و آسور قدیم و قسمت اعظم ارمنستان و حیره و آدیابن و زابدی جزو ایران محسوب می‌شد و آمد (دیاربکر) و ادس غالباً جزو قلمرو روم بود و نصیبین از زمان شاپوردوم به تصرف ایران درآمد، از سمت شمال تقریباً تمام قفقاز به ایران تعلق داشت یعنی مملکت ایبری (گرجستان امروزی) و اران جزو قلمرو ایران بود و ولایت لازیکا واقع در ساحل دریای سیاه بیشتر اوقات در تصرف رومیها بود، ماوراء بحر خزر در اوایل دوره‌ی ساسانی در تصرف ایران بود بعدها هیاطله در این نواحی مستقر شدند، پس از اینکه بتوسط انوشیروان مغلوب گردیدند جیحون سرحد ایران شد، آنطرف مشرق و شمال شرقی باختر تماماً در دست ایران بود و سکستان نیز در دوره‌ی ساسانیان به ایران تعلق داشت و نظر به اینکه ساکستان آن زمان شامل کلیه سیستان امروزی و تمامی افغانستان بود، پس در حقیقت سرحد ایران در این قسمت کوههای سلیمان و هندوکش بوده است، از طرف جنوب خلیج فارس و بحر عنان سرحد طبیعی ایران بود. به استناد اسناد و مدارکی که در کاوشهای هندوستان بدست آمده و سکه‌های پادشاهان کوشان و اسناد و مدارک دیگر مسلم می‌دارد که وسعت ایران دوران ساسانیان از طرف مغرب بیش از آن بود که ذکر آن گذشت حتی عده‌ای از مستشرقین از جمله هرتسفلد آلمانی معتقدند که بعضی از نواحی هندوستان یعنی دره‌ی رود سند و پنجاب تا دروازه‌ی دهلی از یکطرف و تا نزدیک بمبئی از طرفی دیگر در اوایل دوره‌ی ساسانی جزو ایران بود ولیکن بعلت هجوم مردمان بیابانگرد شمالی مانند هونها به سرزمین ایران و هند در زمان شاپور دوم ایران نواحی مذکور را از دست داد تا اینکه در هنگام زمامداری انوشیروان (531- 579 م.) مجدداً به وسعت اولیه‌ی خود رسید، در اواخر سلسله‌ی ساسانیان عوامل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی باعث انقراض این سلسله گردید و ایران به تصرف مسلمانان درآمد و نظر به اینکه قریب دویست سال جزو ممالک اسلامی شمرده می‌شد و از خود سلطنت مستقلی نداشت از این جهت نمی‌توان برای آن حدود معینی قائل شد مگر از آغاز قرن سوم هجری بتدریج مقدمات سقوط سیاسی خلافت بنی‌عباس فراهم شد و بتدریج حکومتهایی با اعلام مرزهای مستقل سیاسی به شرح زیر در سرزمینهایی که تحت تصرف خلفا بودند تشکیل گردید:
1. صفاریان (247- 393 هـ. ق)، قلمرو این سلسله در ایام عظمتشان- که همان دوران فرمانروایی یعقوب و عمرو باشد- از مشرق به رود سند و از شمال شرقی به رود جیحون محدود می‌شد و در شمال و شمال غربی تمام خراسان، گرگان و طبرستان جزو متصرفات صفاریان بود، در جنوب کرمان، فارس و سیستان را نیز در تصرف داشتند.
2. سامانیان (279- 389 هـ. ق)، مرکز اصلی سلطنت آنان نخست بخارا در ماوراءالنهر بود، قلمرو سامانیان در زمان امیراسماعیل سامانی مشتمل بر ماوراءالنهر، خراسان و سیستان تا شعبات غربی رود سند، گرکان، طبرستان، ری، قومس، قزوین، ابهر، زنگان و کرمان بود و در شمال شرقی شامل ترکستان تا حدود چین می‌شد.
3. آل زیار (316- 433 هـ. ق)، مرداویج زیاری که مؤسس خاندان زیاری است در مدت کوتاهی طبرستان، قزوین، همدان، قم، کاشان، گلپایگان، اصفهان و اهواز را متصرف شد.
4. آل بویه، آل بویه ولایات مرکزی و غربی ایران را که مجاور با مرکز خلافت بود بتصرف خود درآوردند، قلمرو آنها به شرح زیر در چهار مرکز متمرکز شده بود:
نخست در بغداد بود از 334- 440 هـ. ق؛ دوم در فارس و خوزستان (322- 440 هـ. ق)؛ سوم در کرمان (324- 440 هـ. ق)؛ چهارم در جبال که شامل ری، همدان، اصفهان و قسمتی از آذربایجان از 320- 420 بود.
5. غزنویان (351- 528 هـ. ق)، سلطان محمود غزنوی با تصرف قلمرو سامانیان و صفاریان و غیره از جبل، طبرستان، خوارزم، سیستان و افغانستان تا گجرات هندوستان را تحت نفوذ خود درآورد.
6. سلجوقیان (429- 590 هـ. ق) مرزهای سیاسی ایران در این دوره گسترش یافت و حدود ایران به وسعت دوره‌ی ساسانیان رسید و حتی در بعضی قسمتها از آن تجاوز کرد لیکن بعد از درگذشت سلطان سنجر (511- 552 هـ. ق) سلسله‌ی سلجوقی دوام نیافته دچار ضعف و تجزیه گردید، چنانکه خراسان به تصرف خوارزمشاهیان درآمد و در فارس و آذربایجان دو سلسله دیگر بنام اتابکان فارس (543- 684 هـ. ق) و اتابکان آذربایجان (541- 626 هـ. ق) تأسیس شد.
7. خوارزمشاهیان (490- 628 هـ. ق)، خورازمشاهیان در دوران حکومت خود مرزهای گسترده‌ای را، در شمال آذربایجان، دریاچه آرال، مازندران، ماوراءالنهر و در مغرب تا حدود همدان و کرمانشاه، در جنوب فارس و کرمان تا تنگه هرمز، در مشرق غور، غرجستان، سیستان، زابلستان تا رودخانه سند ایجاد کردند.
8. ایلخانان (651- 756 هـ. ق)، بعد از خوارزمشاهیان چنگیزخان ایران را مورد تاخت و تاز قرار داد، جانشینان وی به نام ایلخانیان در ایران حکومت کردند، قلمرو آنها از طرف شمال شرقی با متصرفات جانشینان جغتای فرزند چنگیز- که شامل ماوراءالنهر و ترکستان شرقی و غربی بود- مجاور گردید و در این سمت رودخانه جیجون مرز بین متصرفات این دو خانواده بود، از طرف جنوب شرقی سرحدات ایلخانان به رودخانه‌ی سند و پنجاب محدود می‌شد، حدود متصرفات غربی آنها رودخانه‌ی فرات بود و در سمت شمال غربی- پس از انقراض سلاجقه‌ی روم- قلمرو آنها به حدود متصرفات روم شرقی و از سمت شمال- قلمرو ایلخانان ایران- به دربند و گرجستان رسید و در این سمت با متصرفات جانشینان جوجی یکی دیگر از پسران چنگیز همسایه شدند.
بعد از درگذشت ابوسعید (736 هـ. ق) در اطراف ایران سلسله‌های مستقلی به شرح زیر تشکیل یافت که تا هنگام حمله امیرتیمور در ایران وعراق عرب فرمانروایی داشتند.
9. چوپانیان (738- 758 هـ. ق)، قلمرو این سلسله آذربایجان، اران و قسمتی از عراق عجم بود.
10. آل جلایر (ایلکانیان) (740- 837 هـ. ق)، قلمرو این سلسله عراق عجم و آذربایجان و شروان بود.
11. آل مظفر (733- 795 هـ. ق)، این سلسله کرمان، اصفهان، یزد، فارس و خوزستان را در تصرف داشتند.
12. آل کرت (643- 783 هـ. ق)، قلمرو این سلسله نواحی شرقی و شمال شرقی ایران بود.
13. سربداران (736- 788 هـ. ق)، قلمرو این سلسله ناحیه غربی خراسان (سبزوار) بود.
14. طغاتیموریان (737- 812 هـ. ق) این سلسله گرگان و قسمتی از شمال خراسان، دامغان، سمنان و فیروزکوه را در تصرف داشتند.
در شهرهای طوس، نسا، ابیورد و سرخس ارغون شاه که از امرای مغول بود قریب 39 سال حکومت کرد.
امرای محلی شمال ایران از جمله آل باوند یا باوندیان که سه شاخه از آنها به نامهای کیوسیه، اسپهبدان و کینه خواریه از حدود 45- 750 هـ. ق در طبرستان فرمانروایی کرده‌اند و پادوسبانان از 45- 1006 هـ. ق؛ قلمرو این سلسله در طبرستان تا رستمدار، رویان، نور و کجور امتداد داشت و سادات مرعشی که از اواسط قرن هشتم تا اواخر قرن دهم هجری در مازندران و شهر ساری حکمرانی داشته‌اند و افراسیابیان مازندارن که از 750- 909 هجری در آن منطقه فرمانروایی داشته‌اند.
15. تیموریان (771- 911 هـ. ق)، قلمرو تیموریان در جنوب شرقی تا سواحل رود سند و کوههای سلیمان و در شمال شرقی تا ماوراء سیحون می‌رسید و از سمت مغرب آذربایجان و اران و بین‌النهرین را شامل می‌شد.
16. ترکمانان قراقویونلو (810- 873 هـ. ق)، قلمرو این سلسله عبارت بود از: آذربایجان، اران، عراق عجم، عراق عرب، فارس، کرمان و ارمنستان.
17. ترکمانان آق قویونلو (872- 920 هـ. ق)، قلمرو این سلسله علاوه بر اینکه شامل تمام متصرفات قراقویونلو می‌شد از یکطرف به حدود ممالک عثمانی و متصرفات ممالیک و از طرف شمال به گرجستان رسید.
18. صفویه (905- 1148 هـ. ق)، همانطور که گفته شد از آغاز قرن سوم هجری تا ظهور دولت صفویه کشور ایران بصورت ملوک‌الطوایفی اداره می‌شد که در این میان مرزهای ایران بعلت کشمکشهایی که بین حکمرانان این سلسله‌ها وجود داشت چندان مشخص نبود. با تأسیس سلسله‌ی صفویه و برافتادن ملوک‌الطوایفی یک مرکز قدرت در سرتاسر ایران به وجود آمد. ایران در این زمان از سمت شمال به رود جیحون و دریای خزر و سلسله کوههای قفقاز، از مشرق به رود سند، از جنوب به خلیج فارس و از مغرب به بین‌النهرین محدود می‌شد، ضمناً باید توجه داشت تنها در مدت سلطنت شاه عباس اول (996- 1038 هـ. ق) است که حدود ایران کاملاً روشن و مشخص است والا در دوران سلطنت افراد دیگر این سلسله مرزهای ایران دائماً در حال تغییر بوده است. در فتنه‌ی افاغنه روسها از ضعف حکومت مرکزی استفاده کرده به ازای مساعدتی که مقرر شده بود نسبت به شاه طهماسب فرزند شاه سلطان حسین مبذول دارند از دربند قفقاز تا مازندران را تصرف کردند، در این میان اشرف افغان بعلت اینکه پیرو مذهب تسنن بود با عثمانیها پیمانی بست که به موجب آن سلطنت وی در ایران مورد تأیید و تصدیق دولت عثمانی قرار گرفت، در مقابل ولایات خوزستان، لرستان، زنجان، سلطانیه خلخال و اردبیل به دولت عثمانی تعلق گرفت اما با ظهور نادر تمام این نقشه‌ها نقش بر آب شد.
19. افشاریه (1148- 1218 هـ. ق)، نادر در مدت زمامداری خود (1148- 1160 هـ. ق) طی چند لشکرکشی وسعت ایران را به طور موقت به دوران هخامنشیان بلکه بیش از آن هم رسانید یعنی تا دامنه‌های هیمالیا پیش رفت و رودخانه‌ی سند قسمتی از مرز جنوب شرقی ایران شد، در شمال نیز بر اثر فتوحات خود نواحی مجاور قفقاز را تصرف کرد و در نواحی شرقی دریای خزر غیر از قرقیزستان که به روسها تعلق داشت سرتاسر ترکستان تا نواحی جنوبی سیبریه سر به اطاعت نادر نهادند، همچنین ولایات شمال غربی ایران را از عثمانیها پس گرفت ولیکن با این همه مرزهای غربی ایران در قسمتهای غربی به حدود مرزهای ایران باستان نرسید، بعد از کشته شدن نادر چندان طولی نکشید که نه از آن سپاه بزرگ اثری برجای ماند و نه از فرماندهان آن و هریک از سران سپاه با نیرویی که در تحت فرمان خود داشتند هریک در گوشه‌ای از ایران سربه شورش برداشته دعوی استقلال کردند، از جمله احمدخان درانی رهسپار قندهار شد، افغانستان و سرزمینهای پنجاب، سند، سیستان و قسمتی از خراسان را تصرف کرد، در همین زمان بازماندگان نادر هم به جان هم افتادند تا سرانجام شاهرخ نواده‌ی نادر تا روی کارآمدن آغامحمدخان بر قسمتی از خراسان حکومت کرده مقارن این ایام ارکلی که یکی از فرماندهان باوفای نادر بود از این هرج و مرج استفاده کرده رهسپار گرجستان شد و در آنجا پرچم استقلال برافراشت، بالاخره مدعیان دیگر تاج و تخت نادر عبارت بودند از: محمدحسن خان قاجار در گرگان؛ علیمردان‌خان و ابوالفتح‌خان در اصفهان؛ آزادخان افغان در آذربایجان و کریم خان زند در اطراف ملایر که وی بر سایر مدعیان غلبه کرد و سلسله‌ی زندیه را تأسیس نمود (1163- 1209 هـ. ق) و قلمرو وی از مدعیان دیگر بیشتر شد، در این گیرودار خوانین خوارزم، و بخارا و بلوچستان از فرصت استفاده کرده سربه شورش برداشته و دعوی استقلال کردند.
20. قاجاریه (1209- 1343 هـ. ق)، در دوران این سلسله قلمرو ایران کاهش یافت. در دوره‌ی سلطنت فتحعلیشاه (1212- 1250 هـ. ق) به علت شدت گرفتن رقابتهای مستعمراتی دول اروپایی و کشیده شدن آن به حدود ایران خواه ناخواه این کشور را هم در سیاست بین‌المللی داخل کرد و تجاوزات دولتهای روس، انگلیس و فرانسه باعث به وجود آمدن مسائل تازه‌ای در تغییر و نوسانات مرزهای سیاسی ایران شد تا سرانجام از یکطرف روسیه تزاری قفقازیه و ترکستان را تصرف کرد و از طرف دیگر انگلستان هم از رقیب دیرینه‌ی خود عقب نماند و برای حفظ مستعمره‌ی زرخیز خود هندوستان، بر اثر اعمال نفوذ، افغانستان و بلوچستان را از ایران جدا کرد.


طبقه بندی: تاریخی،  ایران بزرگ قاره کهن، 

تاریخ : شنبه 2 بهمن 1395 | 01:14 ب.ظ | نویسنده : کیان آصف | نظرات
چون از کوپن‌های بیمه‌نامه‌تان زیاد استفاده کرده‌اید، نباید بیمه شوید!
خسارت‌های امنیتی بحران آب
آیا در منابع تاریخی کُرد یک قوم بوده است؟
كیستی اهل بیت(ع)
تفاوتهای اعتقادی بین شیعه و سنی را به طور كامل توضیح دهید و دلایل برتری شیعه نسبت به سنی را به طور كامل بگویید؟
نقل و انتقالات لیگ برتر 96-97
آیا «زرتشت» تنها پیامبر ایرانی بود؟
تصاویر برتر جهان در بهار ۹۶
حادثه تروریستی مجلس از نگاهی دیگر/ باید پروتکل‌های امنیتی را تغییر داد
نماینده مجلس آمریکا حمله داعش در تهران را مفید دانست!
عذرخواهی رسمی فدراسیون‌فوتبال عربستان
مادر چه اندازه بر انسان حق دارد؟
چه كسی نباید قاضی شود؟
چرا نباید به كسی كه به ما خیانت كرده، خیانت كنیم؟
كسی كه سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد، نزد خدا و رسولش چگونه است؟
علت نامگذاری ماه رمضان چیست؟
جملات زیبای رهبر عزیز انقلاب در مورد بسیج
سخنان امام خمینی (ره)درمورد بسیج
لینک 21 فیلم از حکیم ارد بزرگ
رقص مرد چه حکمی دارد؟
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.